تبليغاتX
×××گلستان خیال×××

    

 

از غصه اين درد ندانم چه كنم يا هست پناهي و ندانم چه كنم؟ وز دل بيمارم هر دم تا ز سحر ز شوق روي بي تابت چه كنم؟ چشم من شرم باد ، ز تو نظري با دل عشاق خويش ز دوريت چه كنم ؟ گرچه وصال آغازگر روياي ما بود با مرگت زين سر آغاز چه كنم ؟

 

شیطان به خداوند گفت: چگونه است که بندگانت تو را دوست می دارند وتو را نا فرمانی می کنند در حالی که با من دشمن اند ولی از من اطاعت می کنند؟! خطاب رسید که ای ابلیس به واسطه همان دوستی که به من دارند و دشمنی که با تو دارند از نافرمانی های آنان در خواهم گذشت

 

به دلم میگم دوسش دارم زیره لب اسمش رو صدا می کنم بهش میگم برات دعا کنه واسی خوشبختی تو شب و روز خدا خدا کنه بهش میگم دیونشم شبا به یادش ستاره ها رو میشمرم

 

دفتر خیس مشقم را باد با خود برد ... هزار بار نوشته بودم: در چشمانت شنا می کنم و در دستانت می میرم. جریمه های عاشقانه ام که تمام شد ... چشمانت بسته بود ودستانت سرد

 

نخی از جنس صبر و سوزنی از جنس سکوت برای من کافی است ... تا آسمان شکسته را به زمین سخت بدوزم! عقربه ای از جنس روز و کاغذی از جنس شب برای من کافی است ... تا همه ی نیامدن هایت را بگذارم پای بی خیالی راه های نرسیده! فقط انگشت دانه ای به من بده با فانوسی روشن

 

یکی بود یکی نبود

.

.

.

.

.

.

.

خیط هیچکی نبود

 

رفتی از پیشم آروم وبی خبر

ای رفیق نیمه راه ای دربه در

رفتی تا همیشه گریون بمونی

رفتی تا اسیر مجنون بمونی

الهی آرزوهات خراب بشه

سهم تو از زندگی عذاب بشه

الهی زندگیت تیره بشه

حرف تو افسوس دیگه دیده نشه

رفتی برو به جهنم سیاه

رفتی دیگه برنگرد نگو بیا

 

من تو اين دنيا سه تا دوست دارم ...خورشيد ،ماه و تو . اولي رو واسه خودم دومي رو واسه شبام ولي تو رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام

 

اگر روزي روزگاري نخواستي يا نتوانستي فرد گناهکاري را ببخشي بدان که از بزرگي گناه او نيست بلکه از کوچکي قلب توست

 

آيه 16 سوره ياهو : ای کسانی که شبها چت ميکنيد ، بدانيد که قبض تلفن شما را رسوا خواهد کرد

 

سبدی پر از موز دسته گله رز پيرهنی پر از پرز همسری مثله بز آرزويه من براي توست ...

 

لقمان را گفتند: ادب از که آموختي؟ گفت: مگر خودتان خار و مادر ندارين!!! * * * لقمان را گفتند : ادب از که آموختي؟ گفت: بتو چه! فضول عوضي!!!

 

آنكه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد تنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت

 

میگن خدا ابر رو به گریه میندازه که گل بخنده پس هر وقت گریه کردی ناراحت نشو چون یکی دیگه داره میخنده

 

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

 

آروم گفتم دوستم داري گفت:چي؟گفتم دوستم داري گفت:نمي شنوم داد زدم دوستم داري؟ گفت:نميشنوم گفتم:دوستت دارم گفت:من هم همين طور

 

آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم .... از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم .... تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم .... شايد که خدا خواست که دلتنگ بميريم

 

Pesare khoob&dokhtare khoob >>>> Computer >>>> Internet >>>> Site >>>> Yahoo >>>> Chat >>>> Doost >>>> Pm >>>> Eshgh >>>> hal >>>> safa >>>> dava >>>> disconnect >>>> pakar >>>> kado >>>> ashti >>>> khosh hali >>>> chat >>>> safa >>>> gabze telephone >>>> Disconnect >>>> khat to neshoon >>>> dobare connect >>>> chat >>>> dava >>>> nefrat >>>> shekast >>>> disconnect for ever >>>> rahati>>>>yah00>>>>alafi

    

+ نوشته شده توسط فرهادی در دوشنبه 1385/11/30 و ساعت 17:50 |

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو

ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به

قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و

نفرت شي‌، حس کني هنوزم دوسش داري چه قدر سخته

دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي

که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده

              نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده توسط فرهادی در پنجشنبه 1385/11/26 و ساعت 17:2 |

اهل قزوینم

         روزگارم بد نیست

                        مهد کودک دارم

با هفت هشت تا بچه توپولی موپولی

برده ام تک تکشان

         زیر آن سرو بلند

                        پای آن چوبه دار

آب را گل نکنید

شاش را ول نکنید

شاید آن پایین تر کودکی میخورد آب

          دوستی دارم من

                  کون کلوب وا کرده

        سور بر پا کرده

چند چند تا کرده ...........

                             " سهراب قزوینی"

 

آب را گل نکنید

 

+ نوشته شده توسط فرهادی در پنجشنبه 1385/11/26 و ساعت 16:56 |
                                                          

زاغکي روي درخت نشسته بود و چيز برگر مي خورد. روبهي آمد و گفت: ايول چه بالي، چه دمي، عجب تيريپ خفن سياهي، مشکي رنگ عشفه، يه آواز بخون حال کنيم. زاغکه ساندويچشو ميزنه زير بغلش و مي گه: برو داداش، من خودم کلاس پنجمم

 

آنکه در تاریکی غمناک قلبم باورم کرد ناگهان به دست آتشی خاکسترم کرد در اوان خودکشی سایه سرم بود عاقبت در سایه غم بی چاره ام کرد آنکه زخم کهنه ام را مرحمی بود عاقبت درد زخمهایم را فزون کرد

 

3

3

3

3

3

3

3

3

برو پایین سرکار نیستی

3

3

3

3

3

3

3

3

یکم دیگه برو پایین میرسی

باور کن سرکار نیستی

3

3

3

3

3

3

3

3

3فارشی دوستت دارم

 

 

اگه فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش چشمات وببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه رو به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی وهنوز دوستش داری

 

هست آن نیست که هرلحظه بیادت باشد

هست آن است که هر لحظه کنارت باشد

 

زندگی مانند یک امتحان است! هی غلط مینویسیم و هی پاک می کنیم. باز دوباره مینویسیم و دوباره پاک میکنیم ... غافل از اینکه یک روز داد میزنند ورقه ها بالا

 

دیشب خواستم واسه دل خودم فال بگیرم وقتی فالنامه رو باز کردم چشمم به شعری افتاد که هیچ ربطی به دل من نداشت تازه فهمیدم که دلم مال خودم نیست

 

من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام ... من بنای آرزوها را ز هم پاشیده ام ... آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام ... در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام

 

ای رفیق ناخوشی ها این خوشی باید بمیره ... جز تو همراهی ندارم تا شب از من پس بگیره .... با تو بدرود ای مسافر هجرت تو بی خطر باد... پر طپش باشه دلی که خون به رگهای تنم داد

 

مانند شقايق زندگي کن کوتاه ولي زيبا مانند پرستو پرواز کن طولاني ولي هدفمند مانند پروانه بمير دردناک ولي عاشق

 

برگهايي که مرا برگ اميدي بودند دانه دانه همه ريخت نيمي خواب، نيمي بيدار،نيمي انسان، نيمي فرشته ام و همواره از تو نوشته ام. گريه ها و خنده ها، بالهاي پرنده ها، هرچه بود و هر چه هست، لحظه هاي بي شکست ، قصه هاي واپسين، عشقهاي آتشين ، آفتاب و آسمان و قلبهاي مهربان جلوه اي از حضور توست. نيمي آواز، نيمي سکوت، نيمي نور و نيمي سوت و کورم و همواره از تو دورم. به رنگين کمان که مي نگرم به عطرهاي بيکران که دست مي زنم ، از تو دور

 

گفتي: آواز اين پرنده مثل حضور مبهم تنهايي است با دست خود گلوي قناري را از حجم استخواني تن کندم. گفتي:تنها در خط استوايي هر سينه روز ورود عشق چه رويائي است با دست خود دريچه هر دل را از چارچوب تنگ بدن کندم. گفتي،دوباره گفتي: اينجا چقدر بي تو تماشايي ست با دست خويش، خود را در لحظه شکوفه شدن کندم

 

جهیزیه قزوینی:

آب گرم کن

آب سرد کون

شیر داغ کون

چای صاف کون

سرخ کون

خورد کون

مخلوط کون

البته همه از مارک Koon Wood

 

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

 

اگه خوابي بيدار شواگه بيداري بشين اگه نشستي پاشو راه برو اگه راه ميري بدو اگه ميدوي يه پشتک بزن و خوشحال باش که از طرف من يه آف اومده واست

 

كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم

                                                      

+ نوشته شده توسط فرهادی در پنجشنبه 1385/11/26 و ساعت 16:50 |

Happy Valentine’s Day

 

ولنتاین مبارک

+ نوشته شده توسط فرهادی در چهارشنبه 1385/11/25 و ساعت 7:43 |

                  

                 

يه دوست معمولي اين آف منو ميخونه و پاکش ميکنه...... يه دوست واقعي اونو واسه همه و دو باره واسه خودم ميفرسته

 

پيدا کردن جنبه مثبت درهرشرايطي ميتواند مثل يک بازي سرگرم کننده باشد . 95% از احساسات شما به اين بستگي دارد که وقايع را براي خود چگونه تفسير مي کنيد.

 

هميشه آنان که از خدا حاجت و درخواستي دارند و ازو همواره چيزي ميخواهند بسيارند ولي آنان که خود خدا را ميخواهند نايابند و اندک. يادمان باشد فقط از خدا بخواهيم و از خدا ، فقط خدا را بخواهيم زيرا از خدا ، غير از خدا را خواستن ، کم خواستن است.

 

روزي مردي عقربي را ديد که درون آب دست و پا مي زند، تصميم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نيش زد. مرد باز هم سعي کرد عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب بار ديگر او را نيش زد. رهگذري او را ديد و پرسيد : چرا عقربي را که نيش مي زند نجات ميدهي؟ مرد پاسخ داد: اين طبيعت عقرب است که نيش بزند ولي طبيعت من اينست که عشق بورزم. چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم فقط به اين دليل که عقرب طبيعتاً نيش ميزند؟

 

اگر از تنهايي بترسيد ، به سوي آن کشيده خواهيد شد، اگر از خجالت کشيدن بترسيد ، بي درنگ سرخي آن را روي صورت خود احساس خواهيد کرد . اين رسم زندگي که ما را براي رشد بيشتر تشويق مي کند و از هر چه بترسيم ، ما را با آن روبرو مي کند تا بتوانيم از هراس هاي بيهوده خود رها شويم . بنابراين تنها راه غلبه بر ترس ، روبرو شدن با آن است

 

 شايد زندگي آن جشني نباشد كه آرزويش را داشتيم اما حالا كه ناخواسته به آن دعوت شده ايم بهتر است تا مي توانيم برقصيم (چارلي چاپلين)

 

بهترين انسان كسي است كه وقتي از او تعريف كنند شرم بر چهره اش آيد و وقتي به او توهين كنند سكوت گزيند !

 

دل نازک نبودم اما يک عالم اشک داشتم که به بهانه نياز داشتندو يک عالم بهانه داشتم که هيچ کدامشان ارزش گريستن نداشتند. اين شد که لبهايم را غنچه کردم آب دهانم را قورت دادم و سعي کردم به کلمه >بغض< هرگز نينديشم.سخت بود

 

رسم زمونه :

تو چشم ميذاري، من قايم ميشم .........اما تو يکي ديگه رو پيدا ميکني ....!!!!

 

بازي روزگار را نمي فهمم! من تو را دوست مي دارم، تو ديگري را..... ديگري مرا..... و همه ما تنهاييم

 

اسمت رو روي كوه نوشتم ريزش كرد، رو آب نوشتم بخار شد، رو كاغذ نوشتم پاره شد، آخه اينم اسمه تو داري؟

 

شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود با خودم عهد بستم بار ديگر که تورا ديدم ... بگويم از تو دلگيرم ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي تو ميميرم

 

نگاهي آشنا به ياس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم

 

نوعروسي ز صفا گفت شبي با داماد نام اين مه چه كسي ماه عسل بنهادست گفت: داماد به لبخند جوابش كاين ماه ماه غسل است ولي نقطه‌ي آن افتادست

 

ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟

 

ميدني فرقه خون با تو چيه؟... اينه که خون ميره تو قلب و برميگرده ولي تو ميري تو قلب و ديگه بر نميگردي

 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد تو نيز خاموش شوي

 

روش دفع انگل : 3 روز چاي و بيسکويت مي خوري روز چهارم فقط چاي. کرمه مياد بيرون ميگه: پس بيسکويت کو

 

اگه فرهاد شيرين رو يادش بره. اگه مجنون ليلي رو يادش بره. اگه پرنده پروازو يادش بره من هيچ وقت.........هيچ وقت پول کارت اينترنتهايي را که خريدم وچتيديم يا برات آف گذاشتم يادم نمي ره

 

زن خوب براي ازدواج بايد سه تا خصلت داشته باشه : 1 - نجيب باشه يعني با جيب آدم کاري نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه يعني از خودش خونه داشته باشه 3 - مثل ماه بمونه يعني شبها بياد و صبح بره ( بره خونه باباش ) ............... البته در حد متعالي اين که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه

 

اين دو نوشته چه فرقي با هم دارند؟ 1.هه هه هه هه هه هه 2.هه هه هه هه هه هه . . . . فرقشون اينه که در گزينه 1.گلمراد ميخنده ولي در گزينه 2.گلمراد گريه مي کنه

 

نگاهي آشنا به ياس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم

 

غرورت را به خاطر دل کسي که دوستش داري بشکن ولي هيچ وقت دل کسي را که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن

 

گريه هايم بي صداست عشق من بي انتهاست ردپاي اشک هايم رابگير تا بداني خانه عشق کجاست

 

هرگاه احساس كردي كه گناه كسي آنقدربزرگ است كه نميتواني او را ببخشي بدان كه اشكال در كوچكي قلب توست نه در بزرگي گناه او

 

تو کيستي که من اينگونه بي تو بي تابم؟ شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

 

مراجع تقليد پيشنهاد کردند از اين به بعد کاربران اينترنتي موارد زير را قبل از ورود به اينترنت رعايت کنند. اول: قبل از ورود به وب سايت هاي اسلامي وضو به همراه داشته باشند. دوم: با پاي راست وارد وب سايت هاي مستهجن شوند. سوم: رضايت پدر دختر در هنگام چت با نامحرم شرط است. چهارم: در هنگام ارسال آف لاين هرگز فراموش نکنيم که خداوند هميشه آنلاين است

 

زماني که گلدان شکست............ پدر گفت: حيف بود مادر گفت:عمرش کوتاه بود برادر گفت:زيبا بود خواهرم گفت:مال من بود ولي زماني که قلب من شکست هيچ کس حتي آخ هم نگفت

 

فرق من و تو چيه؟ من يه نقطه دارم ولي تو دوتا البته خال رو لبت رو حساب نکردم چون خالکوبي جرمه

 

اگه از خدا چيزي رو خواستي خدا بهت گفت باشه: يعني هموني که ميخواي و بهت ميده . اگه گفت صبر کن:ميخواد يه چيز بهتر بهت بده. و اگه گفت نه: داره دنبال بهترين چيز ميگرده تا بهت بده

 

گفتم: اي دوست يك بوسه بده بهر خدا ، گفت: امروز برو فردا بيا ، گفتم: امروز برم فردا بميرم چه كنم، گفت: يك بوسه دهم باز ترا زنده كنم

 

آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند... آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند... دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند... فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند... صبحِ فردا به شبت نيست که نيست, تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند... راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند... آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند

 

اگر يکي رو ديدي که وقتي داري مي خندي بر مي گرده و نگات مي کنه بدون واسش قشنگي اگر يکي رو ديدي که وقتي داري گريه ميکني مياد با هات اشک مي ريزه بدون دوستت داره واگر يکي رو ديدي که وقتي داري با يکي ديگه حرف مي زني ترکت مي کنه بدون عاشقته

 

 اگه يه روز شنيدي که 100 نفر دلشون برات تنگ شده اوليش منم اگه يه روز شنيدي که 10 نفر دلشون برات تنگ شده اوليش منم اگه يه روز شنيدي که هيچ کس دلش برات تنگ نشده بدون من مردم

 

خدايا شکرت که غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي ، اشک را آفريدي چرا که اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از خاطر مي بردم اين واقعيت است ؛ من انقدر نمک نشناس هستم که تنها تو را در غم هايم صدا مي کنم چرا که شانه هايم توان تحملشان را ندارد

 

هر وقت خانم شروع مي‌كرد به خواندن، آقاي خانه پنجره را باز مي‌كرد و مي‌ايستاد دم پنجره. روزي خانم به آقا اعتراض كرد كه چرا هر وقت من مي‌خوانم، تو مي‌روي دم پنجره يا درب خانه مي‌ايستي؟ آقا قيافه‌ي حق به جانبي گرفت و گفت: عزيزم به خاطر آبرويمان. چون اگر من سرم را از پنجره يا درب بيرون نكنم همسايه‌ها فكر مي‌كنند من دارم تو را مي‌زنم و تو هم فرياد  مي‌كني

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

 

وقتي تو ميري من گريه نمي کنم تعجب نکن آخه بعد از تو يه عمر وقت دارم واسه گريه کردن اما واسه ديدن تو همين يه لحظه وقت

 

هرگزنميتوانيد کسي رامجبور به دوست داشتن خود بکنيد زيرا عشق وعلاقه ديگران نسبت به شما آيينه اي ازکردار واخلاق خود شماست

 

از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ

 

چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟ در گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم دوست ندارم که بگويم دوستت دارم دوست دارم که بداني دوستت دارم

 

مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه

 

ازم پرسید به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم: "بخاطر هیچکس" پرسید: پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد میزد :به خاطر دل تو"، با یه بغض غمگین بهش گفتم "بخاطر هیچی" ازش پرسیدم: تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالی که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت: بخاطر کسی که بخاطر هیچ زندست.

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند، وتو از اون رسم محبت بیاموزی

 

زمستان بهانست> برف از آسمون سیر میشه / پاییز بهانست> برگ از درخت سیر میشه/ حالا این جا هم اف گذاشتن بهانست> من دلم واست تنگ میشه

 

عاشقت خواهم ماند .......... بی آنکه بدانی. دوستت خواهم داشت ........ بی آنکه بگویم. درد دل خواهم گفت .......... بی هیچ کلامی. گوش خواهم داد ......... بی هیچ سخنی. در آغوشت خواهم گریست .......... بی آنکه حس کنی. در تو ذوب خواهم شد ...... بی هیچ حرارتی. اینگونه شاید ................... احساسم نمیرد

 

عشق كليد شهر قلب است به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود

 

اي همه وجود من . اي كسي كه پا گذاشتي رو قلب من . اي كسي كه درو بستي به روي من. درو باز كن دستم مونده لاي در

 

یه روزی فکر می کردم برای شروع کردن خیلی دیره. ولی وقتی دوباره زندگی رو شروع کردم ودیدمش معنی واقعیه زندگی رو فهمیدم ... حالا دیگه حاضر نیستم به هیچ قیمتی به گذشته ام برگردم.... نه خاطراتش رو می خوام نه تجربه اش رو

 

>>> اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن. ستاره ها رو بشمار، کم اومد! برو قطرات بارون رو بشمار. کم اومد! به عشق من فکر کن چون برای تو هرگز کم نمیاد!!!!

 

آمدم تا سرودی تازه را با هم زمزمه کنیم و ندای عشق و دوستی را بگوش همه در خواب رفتگان برسانیم... آمدم تا در اوج نا باوریها به عشق باوری دوباره بخشم...

 

آورم پيش تو از شوق پيام دگران
گويمت تا سخن خويش به نام دگران

 

غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر
شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

 

                      

 

+ نوشته شده توسط فرهادی در چهارشنبه 1385/11/25 و ساعت 7:37 |

اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده. توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره : وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستری

  

ما براي چيزهاي ناراحت کننده و همين طور چيزهاي فوق العاده قشنگ اشک ميريزيم چون ميدونيم دائمي نيستن

 

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود..... (دل هيچ کسي رو نشکنين)

 

 ترکه ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي پرسه کتاب چطور بود؟ ترکه: شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوي نداشت! کتابدار: اوشگول دفتر تلفن من دست تو چيکار مي کنه؟

 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

 

در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايست

 

lastike delam ro ba mikhe negahet panchar nakon(javadtarin offe sal

 

امروز روز جهاني بهترين دوسته . اگر من يكي از دوستان خوب شما هستم اين رو برام دوباره بفرست و اين پيام رو براي همه بفرست ببين چندتا به خودت برميگرده . اگر 7 پيام بهت برگشت بدون دوستت دارن

 

ميدوني چيه ؟فرشته‌ها وجود دارند اما بعضي وقتها چون بال ندارند، ما بهشون ميگيم: دوست

 

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت

 

وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت التماس را توی چشمام دید و رفت با همه خوبیهام بی وفا رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت دیگه دل از همه دنیا سرده کی میگه گریه دوای درده بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره بس که گریه کردم چشام آب نداره هر چی من بگم باز تمومی نداره از غم و غصه هام که حساب نداره چه کنم ای خدا با دل شکسته چه کنم با دلی که ز خون نشسته میدونست مهرشو با جونم خریدم

 

نردبان اين جهان ما ومنيست عاقبت اين نردبان افتادنيست لاجرم آن كس كه بالاتر نشست استخوانش سختر خواهد شكست

 

اگر کسي يک بار خود را به خوبي مطالعه و مرور کند، تمام کتابهاي جهان را خوانده است! زيبايي نه در سيما، بلکه نوري در دل است!

 

 از کبوترپرسيدم : زندگي چيست؟ پرهايش را تکان داد و جواب نداد ازدريا پرسيدم:زندگي چيست؟ خروشيد و جوابم را نداد ازآفتاب پرسيدم:زندگي چيست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسيدم:زندگي چيست؟ گفت: زندگي خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است.

 

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است .

 

دوستي آن است كه بلبل با رخ گل مي كند صد جفا از خار مي بيند باز تحمل مي كند

 

دوتا مگس سر يه گه نشسته بودن داشتن گه خوري ميكردن . مگس اوليه ميگه :‌ميدوني اين گهي كه ما داريم ميخوريم مال يكي يه كه اسهال شده بوده ؟ مگس دومي ميگه: اااااااااااااااااااااااه سر غذا حالمو به هم نزن

 

ويژگي پسرهاي ايراني 1-چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه. 2-تا يه دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش. 3-چشمك جزو تيك عصبيشونه. 4-اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن. 5-اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره. 6-دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه. 7-زبان باز ترين و پاچه خوار ترين موجودات روي زمين. 8-مي خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه

 

فرسنگ بميرم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم بميرم من آمده بودم كه تا مرز رسيدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم

 

 

+ نوشته شده توسط فرهادی در سه شنبه 1385/11/17 و ساعت 14:24 |

قلب كشوري كوچك است كه پايتخت آنرا عشق مينامند.فرمانده ي آن محبت است.نزديكي اين كشور پرتگاهي به نام چشم وجود دارد كه از آن آبشاري جاريست.آب همين آبشار بعد از تجزيه به دو عنصر يكي انتظار و ديگري جدايي تبديل ميشود

 

چه بي صدا قدم بر روي تکه هاي قلب من گذاشته اي آرام برگرد من نمي خواهم اين تکه تکه ها پاهاي تو را زخمي کند تا قلب تو به درد آيد من خود زخمي اين تکه ها هستم و هرگز اين درد را براي تو نمي خواهم هر گز

 

 دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين

 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

 

بالم شکسته چاره ندارم دعا کنيد پژمرده شاخه هاي قرارم دعا کنيد احساس آشنايي من مانده در قفس وا مانده اي به پشت حصارم دعا کنيد از من گرفته اندحسودان مسير عشق ديگر کجا قدم بگذارم دعا کنيد من خسته ام و از سفري دور مي رسم تا بشکفد دوباره قرارم دعا کنيد ياران صفا و تازگي باغتان کجاست پژمرده شاخه هاي بهارم دعا کنيد

 

شيشه اي مي شکند ... يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟ مادري مي گويد...شايد اين رفع بلاست يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرورشکست، عابري خنده کنان مي آمد... تکه اي از آن را بر مي داشت... مرحمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟ دل سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا !!! دلم در حسرت يک مهربان بي ريا مانده

 

از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد. از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان. از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت:همپاي love است . از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است . از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد. از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پايان ندارد

 

اگه كسي ديونه ات بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون داد فقط يك لبخند بزن

 

مرگ از زندگي پرسيد : " اين چه حكمتي است كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟! " زندگي لبخندي زد و گفت : " دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري !! "

 

              باحاله 

باحاله

+ نوشته شده توسط فرهادی در دوشنبه 1385/11/16 و ساعت 7:47 |

                                     وقتی دلت می گیره چی کار می کنی؟

                     

+ نوشته شده توسط فرهادی در پنجشنبه 1385/11/12 و ساعت 16:12 |
محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است!

 ماه عشق و شور و فریاد است!

 ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!

 ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

سلام بر حسین (ع)

+ نوشته شده توسط فرهادی در چهارشنبه 1385/11/04 و ساعت 10:1 |