تبليغاتX
×××گلستان خیال×××

          

در قلبتو واسه کسی بازنکن، چون اونی که دوستت داره خودش کلید داره.

اشک از لبخند با ارزش تره چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی، اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی.


زندگی زیباست زشتی های آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست، آن تدبیر ماست.

شجاعت همیشه فریاد زدن نیست... گاهی صدای آرامی ست که در انتهای روز می گوید: فردا دوباره تلاش می کنم.

عشق کلید شهر قلب است، به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود.

 

ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.

پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.» پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»

 دوران قبل از دانشگاه = حسرت قبول شدن در دانشگاه = صعود كنكور = گذرگاه كاماندارا دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13 بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي امتحان ميان ترم = زنگ خطر امتحان پايان ترم = آوار ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي مسئولين دانشگاه = گرگها استادان = اين گروه خشن اشپزخانه = خانه عنكبوت رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر د

 

آلبوم جديد شجريان : 1- صاحبدلان بايد برقصن 2- ساقي تو ديگه کي هستي 3- مرغ سحر (ريميکس) 4- هي نگار کجا کجا 5- غم مخور فداي سرت 6-ستارمو با خودت نبر

 

عشق را رنگ آبي زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردي را سياه، دروغ را سفيد، ولي نمي دانم چرا به تو كه ميرسم نمي دانم مهرباني چه رنگي است!

ميدوني صفاي ما پا برهنه ها چيه؟ اين که ريگي به کفشمون نيست

 

مه زندگي فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بيام ولي خودم مي خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتي هم که ديگه نباشي منم ميرم

 

چشمامو رو هم میزرم و... . . . . . . . چیه فكر كردی تو رو به یادم میارم؟!نه بابا، می‌گیرم می‌خوابم

 

معلم انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که: اگر مدیرعامل بودید چه میکردید؟ بعد میبینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن بجز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه، معلمه ازش میپرسه: چرا تو هیچی نمینویسی؟ بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد

        

+ نوشته شده توسط فرهادی در دوشنبه 1387/02/09 و ساعت 17:42 |