روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند
روزي حاكم ملا نصرالدين را احضار كرد . چون از دور پيدا شد حاكم به نوعي وانمود كرد كه انگار او را نمي شناسد و چون به نزديك او رسيد حاكم گفت : ملانصرالدين تو بودي كه مي آمدي ؟ من فكر كردم كه خري دارد مي آيد! ملانصرالدين گفت : جناب حاكم پيري است ، من هم از دور شما را مي ديدم فكر كردم كه آدمي آنجا نشسته!
يه روز غضنفر داشته دنده عقب با ماشين از كوه مي رفته بالا بهش مي گن: چرا دنده عقب ميري؟ مي گه:آخه مي ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم. بعدا وقتي مي خواسته پايين بياد باز مي بينن داره دنده عقب مي ياد مي گن: الان چرا دنده عقب مي ياي؟ مي گه: آخه بالاي كوه جا بود تونستم دور بزنم.
*به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟
در حیرتم از مرام این مردم پست/ این طایفه زنده کش مرده پرست/ تا هست به ذلت بکشندش به جفا/تا مرد به عزت ببرندش سردست
---------> تو اگه گفتی این بعنی چی؟ یعنی تماام دنیا یک طرف، تو یک طرف!
وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم منت عشق از نگاه پر شرارت ميکشم ناز چندين ساله از چشم حقارت مي کشم تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم
قلب مو بردي با خودت ، روياهام حلقه زدن به دورت به شوقت ، بردم از يادم شب تاريك رو ، با مهتابي ميشم مال تو .
آدم عزيزانشو فراموش نميکنه بلکه به نديدنشون عادت ميکنه.....تقديم به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غيرممکن


