تبليغاتX
×××گلستان خیال××× - لطیفه ...

 

محبوب شيطان

      گويند از شيطان پرسيدند كه كدام گروه و طايفه نزد تو عزيزترند؟

شيطان گفت: اهل بازار و دلّالان گفتند: چرا؟ گفت: من به سخن دروغ از

آنها راضي بودم آن‌ها سوگند دروغ را نيز به آن افزودند

 

 نمازت را بخوان

     در مجلسي از يكي از شاعران دعوت كردند شعري بخواند. او پشت

تريبون رفت و طبق رسم معمول گفت: نمي‌دانم چه چيزي بخوانم كه تا

حالا هرگز نخوانده باشم. شيخ الملك اورنگ كه در مجلس حاضر بود گفت:

نمازت را بخوان

   

 دعاي باران

     جمعي براي طلب باران به بيابان مي‌رفتند و عدّه‌ي زيادي از كودكان

دبستاني را نيز با خود مي‌بردند. ظريفي پرسيد: اين كودكان را به كجا

مي‌بريد؟ او را گفتند: براي دعا كردن، چون دعاي اطفال مستجاب

مي‌گردد. ظريف گفت: اي بابا اگر دعاي كودكان مستجاب مي‌شد،

 الآن نبايد حتّّي يك معلم بر روي زمين زنده مي‌ماند

 

 نام گذاري

     خداوند به مردي پسري عنايب كرد واو نامش را عبد الصمد گذاشت.

به او گفتند از چه روي نام پسرت را عبد الصمد گذاشتي؟ او پاسخ داد:

چون پسرم در ربيع‌الثاني به دنيا آمد و صمد و ربيع‌الثاني هر دو سين دارند

 

  شاه بي‌ارزش

     روزي مدرّس (ره) در يكي ازميدان‌هاي تهران به يك درشكه‌چي گفت:

ازاينجا تا جعفر آباد قصررضاخان چقدر كرايه مي‌گيريد؟ درشكه‌چي گفت:

سه تومان. مدرّس كمي مكث كرد و گفت: نمي‌ارزد، شاه ما انقدرقيمت

 و ارزش ندارد

 

  مرگ طبيعي

     يك مرد شهري با مرد ديگري كه اهل روستايي دور افتاده بود سخن

مي‌گفت. مرد اول از موقعيّتهاي مختلف شهر من‌جمله اطبّاي متخصّص آن

سخن گفت، مرد روستايي گفت: ما در روستا اصلاً پزشك نداريم مرد 

 شهري كه بسيار متعجب شده بود پرسيد: پس شما وقتي مريض

مي‌شويد چه مي‌كنيد؟ مرد روستايي با خونسردي گفت: هيچ، به مرگ

طبيعي مي‌ميريم

  نگارنده‌ي لطيفه: حسين مراد زاده

  منبع:موسسه اینترنتی نماز

 

             

+ نوشته شده توسط فرهادی در جمعه 1386/09/23 و ساعت 13:58 |